عشق4
103 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

عشق اگر به معنای محبت مفرط وعلاقه بسیار زیاد واز حد گذشته باشد و اراده به معنای میل وگرایش وخواستن، این عشقنمی تواند غیر ارادی باشد.

ما می خواهیم این نکته را دریابیم. وقتی که ماعاشق می شویم چه چیزی در ما حادث می شود، و ما چه تغییر وتحولی پیدا می کنیم، نقطهآغازین آن در نفس ما چگونه است.

تصور، تصدیق، شوق، دوست داشتن، عشق

به طور مثال وقتی کسی از یک نفرخوشش می آید چه اتفاقاتی می افتد .

اگر انسانی از یک نگاه و یا فقطبا شنیدن آواز وصدا از آن خوشش بیاید این در دست ارادهنیست واین آنجاست که اراده را به معنای لغویوعرفی بگیریم.

گرچه از نظر فلسفی به نظر بعضی این خوش آمدن هم با ید اراده شود

این خوش آمدن ویا لذت و یا گرایشممکن است بخاطر پیش زمینه های بسیاری اتفاق افتاده باشد.که آن زمینه ها به مرور زمان در ما نقش بستهاست ودر یک آن ولحظه این تصویر ویا صدا با آن تصویر محبوب در ضمیر خود آگاه ویا ضمیرناخود آگاه منطبق می شود وباعث لرزش قلب می شود .

به گمان من این غیراختیاریاست.این شاید از باب فعل نباشد واز باب انفعال باشد .بله این نوع علاقه نه سرزنش پذیر است ونه حلال وحرام سرش میشود چون در آن ولحظه اتفاق می افتد

ولی این کجا؟! وعشق کجا؟

این باید به شوق ودوست داشتن برسدوبعد که از دوست داشتن گذشت بهانتهایدوست داشتن رسید تازه به اولعشق می رسد

این لرزش دل وقلب غیر ارادی استولی دوست داشتن وعشق و اراده یک عمل بسیط وساده نیست .برای عاشق شدن شما بایدعلاوهبر ظاهر دوست ویار، اخلاق او ،روح ومعنویت او را نیز داشته باشی وبعد به مرحله آغازین عشق برسی،این مراحل همگی ارادی است .

منظور از بیان این مراحل این نسیت که  اینها باید در ظرف زمان های طولانی اتفاق بیفتد .گرچه به طور معمول در انسا نهای معمولی همین گونه است ولی ممکن است سرعت این مراحل حتی یک روز باشد.بطور کلی می خواهم در این گونه مورد نفی زمان کنم .

به نظربنده مبادی دوست داشتن وشوق در  این مرحله آغازین غیر اختیاری است.باید توجه داشته باشید هنوز عشق نیامده است .از اینجا به بعد همگی ارادی می شود وعشق شاید بعد خرامان خرامان بیاید وشاید نیاید

ادامه مطالب در عشق 7......

این شد نقطه آغازین که غیر اختیاری است ولی از اینجا و از این شوق به بعد بطور حتم ویقیین ارادی است تا برسد به عشق

گفتیم که عشق مشکک است وبنا به شخصصیت روحی وجسمی افراد فرق می کند وشدت وضعف دارد نه در اصل عشق بلکه در درجات آن و حالات ناشی از آن .

عشقی که به مرحله غیر ارادی می رسد  عشق عرفانی است نه  عشق زمینی . عشق زمینی اگر به مرحله غیر ارادی وغیراختیاری برسد عشق نیست بلکه تبدیل به یک بیماری جنسی ویا روحی می شود .عشقی که حریم نشناسد .لطیف نیست.

ادبیات وظیفه ندارد که واقعیات زندگی راشرح وتوضیح دهد .این وظیفه روانشناسی ویا فلسفه ویا شاید دین باشد .ما این عشقی که بیشتر جوان ها از آن حرف میزنند فقط در شعر ورمان وادبیات ودر خیال وغلو احساسات می بینیم . این نه علمی ونه واقعی  ونه حتی در زندگی خود پدید آورندگان آنها مشاهده نمی شود.

در بهترین حالت می توان تصور کرد عاشق برای معشوق خود از دین ودنیا بگذرد ولی واقعا این گذشتن با اختیار است او اراده می کند که بخاطر معشوق از دنیا و دین بگذرد

آن عشقی که اختیار از کف بیرون می کند آن عشق عرفانی است که مولوی بدان اشاره دارد

ادامه دارد.......