عشق(2)
71 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

شعرای فارسی زبان عشق را اکسیر نامیده اند. کیمیاگران معتقد بودند که در عالم ، ماده ای وجود دارد به نام اکسیر یا کیمیا که می تواند ماده ای را به ماده دیگری تبدیل کند. قرن ها به دنبال آن می گشتند. شعرا این اصطلاح را استخدام کردند و گفتند آن اکسیر واقعی که نیروی تبدیل دارد، عشق و محبت است، زیرا عشق است که می تواند قلب ماهیت کند. عشق، مطلقاً اکسیر است و خاصیت کیمیا دارد یعنی فلزی را به فلز دیگر تبدیل می کند، مردم هم فلزاتی مختلف هستند؛ � الناس معادنٌ کمعادنِ الذهبُ و الفضه� عشق است که دل را دل می کند و اگر عشق نباشد، دل نیست، آب و گل است.

در مورد انواع عشق می توان گفت: مسئله اساسی در اینجا این است که آیا عشق به طور کلی یک نوع بیشتر نیست یا دو نوع است. بعضی نظریات این است که عشق به طور کلی یک نوع بیشتر نیست و آن همان عشق جنسی است یعنی ریشه عضوی و فیزیولوژیک دارد، تمام عشق هایی که در عالم وجود داشته و دارد با همه آثار و خواصش، عشق های به اصطلاح رمانتیک که ادبیات دنیا را این داستان های عشقی پر کرده است، مثل داستان مجنون عامری و لیلا ، تمام این عشق ها فقط عشق جنسی است و چیز دیگر نیست.

گروهی عشق را (همین عشق انسان به انسان را) که بحث در مورد آن است، دو نوع می دانند. مثلاً بوعلی سینا و یا خواجه نصیرالدین طوسی و ملاصدرا عشق را دو نوع می دانند. برخی عشق ها را

عشق های جنسی می دانند که این ها را عشق مجازی می نامند نه عشق حقیقی و معتقدند بعضی عشق ها، عشق روحانی یعنی عشق نفسانی است. به این معنا که در واقع میان دو روح نوعی کشش وجود دارد. منشاء عشق مجازی غریزه است و با رسیدن به معشوق و با اطفای غریزه پایان می یابد. ولی این ها مدعی هستند که انسان گاهی به مرحله ای از عشق می رسد که مافوق این حرف هاست. خوجه نصیرالدین طوسی از آن به مشاکله بین النفوس تعبیر می کند که یک نوع هم شکلی میان روح ها وجود دارد و در واقع این ها مدعی هستند که در روح انسان یک بذری برای عشق روحانی و معنوی هست و در واقع نفی هم اگر اینجاست وجود دارد او فقط محرک انسان است و معشوق حقیقی انسان یک حقیقت ماوراء طبیعی است که روح انسان با او متحد می‏شود و به او می رسد و او را کشف می‏کند و در واقع معشوق حقیقی در درون انسان است.( مطهری(ره)، مرتضی ، مجموعه آثار، جلد ۳، ص ۷۲)

عرفا، ماهیت عشق را می ستایند، چه عشق به خدا باشد چه به غیر خدا. همانند عشق عاطفی که در مادر و پدر نسبت به فرزندان است همچنین عشق به زیبارویان. از این بیان به نظر می رسد که عشق به

غیر خدا هم کمال است لیکن بعد از اندک دقت که انسان در آثار بزرگان به عمل آورد به این نکته

پی خواهد برد که قصد و هدف آن ها نشان دادن از خودگذشتگی است در برابر مطلوب واقعی.

همان گونه که عاشق در عشق انسانی به انسان دیگر در برابر معشوق همه چیز را فدا می کند و به عبارت دیگر خاصیت عشق در مورد خدا و غیر خدا واحد است که از کثرت به وحدت سوق می دهد. بدین جهت است که می بینیم گاه عشق به غیر خدا را لازم دانسته و بدان توصیه می کنند چون آدمی را از کثرت به وحدت سوق می دهد. به طور کلی می توان گفت عشق مجازی به عشقی می گویند که سرانجام عشق خدا باشد چه مجاز به معنای معبر و محل عبور است. اگر عشق به مظاهر طبیعت همچون زیبایی های گل و گلزار و بوستان و دشت و همچنین عشق به زیبارویان از آن جهت باشد که جلوة آن زیبایی مطلق هستند، عشق مجازی است که سرانجامش عبور از طبیعت و مظاهر آن است و رسیدن به سرچشمه زیبایی ها است که الله جمیلٌ و یُحبّ الجمال، لیکن اگر عشق به آن ها از این جهت نباشد بلکه آدمی در خود آن ها با قطع نظر از مبدأ و منشاء آن ها متوغّل شود عشق مردود است بل رکود است و انحطاط و اصولاً عشق نیست و از خواطر شیطانی سرچشمه دارد. بنابراین عشق به غیر خدا دوچهره پیدا می‏کند، یکی نگرش طولی بدان ها که همه مظهر خدایند که این عشق مجازی نام دارد و دیگری نگرش عرضی بدان هاست که در این صورت آن را عشق نباید نامید.( بیات ، محمد حسین ، مبانی عرفان و تصوف، صص ۱۱۱-۱۰۹)